Adj. 1. تکان خورده - آشفت از نظر روانی گویی در اثر یک تکان فیزیکی یا شوک; "نام خود را از حافظه تکان دار او بازیابی کرد"؛ "تصادف او را به شدت تکان داد" تکان خورد. آشفته - از نظر عاطفی و معمولاً عمیقاً آشفته است. "والدین آشفته"
آیا Shakenly یک کلمه است؟
به شکلی متزلزل یا عصبی.
اگر کسی تکان بخورد به چه معناست؟
اگر متزلزل هستید، عمیقاً ناراحت و پریشان هستید.
معنای بی قراری چیست؟
فعل متعدی. 1: شل شدن یا حرکت از حالت یا وضعیت سکون: ناپایدار کردن: اختلال. 2: آشفتگی یا برانگیختن ذهنی یا عاطفی: بی قراری.
مثال تکان دادن چیست؟
تونی با تکان دادن سرش پرسید. یک انفجار مهیب رخ داد و زمین زیر آنها را تکان داد. او روی زانوهایش ایستاد. پرنسس مری در حالی که سرش را تکان می داد گفت: «نه، من نخوابیدم.»